تبلیغات
del shekaste - در غروب افسرد...
تاریخ : دوشنبه 22 مهر 1392 | 08:54 ب.ظ | نویسنده : salman

ای خدا به روی من بگشای لحظه ای دریای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم حسرت گرمای دوزخ را

دیدم ای بس آفتابی را کو پیاپی!

در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من ای دریغ!

در جنوب افسرد

بعد از او دیگر چه می جویم؟

بعد از او دیگر چه می پایم؟

اشک سردی تا بیافشانم

گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دانه ی اندوه می کارد



  • وکیل
  • ایران رمان
  • کارت شارژ همراه اول