تبلیغات
del shekaste
تاریخ : یکشنبه 20 مرداد 1392 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : sama

 



تاریخ : دوشنبه 17 دی 1397 | 07:46 ب.ظ | نویسنده : salman
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
رفتم كه داغ بوسه پر حسرت ترا
رفتم كه نا تمام بمانم در این سرود
با اشكهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
رفتم ‚ مگو ‚ مگو كه چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
رفتم كه در سیاهی یك گور بی نشان
بیرون فتاده بود یكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
فارغ شوم زكشمكش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر
آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش
دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم
در دامن سكوت بتلخی گریستم
نالان ز كرده ها و پشیمان ز گفته ها


تاریخ : پنجشنبه 15 آذر 1397 | 04:01 ب.ظ | نویسنده : salman

اون رفتهء من ،کی برمیگرده

 دلم خدایا دریای درده

تو که سرشتی باغم گلمرو

 من پس میگیرم از تو دلمرو

تو بهت کوچه ،خمیازهء درد

 تو گریهء باغ ،گلای پرپر ،گلای پرپر



تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397 | 05:02 ب.ظ | نویسنده : salman

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

این طایفه را غصه ی رنج دگران نیست

راز دل ما پیش کسی باز مگوئید

هر بی بصری با خبر از بی خبران نیست

غافل منشینید ز تیمار دل ریش

این شیوه پسندیده صاحب نظران نیست

ای همسفران باری اگر هست ببندید

این خانه اقامتگه ما رهگذران نیست

ما خسته دلان از بر احباب چو رفتیم

چشمی ز پی قافله ی ما نگران نیست

ای بی ثمران سروشما سبز بماند

مقبول بجز سرکشی بی هنران نیست

در بزم هنر اهل سیاست چه نشینند

میخانه دگر جایگه فتنه گران نیست


تاریخ : یکشنبه 6 آبان 1397 | 09:31 ب.ظ | نویسنده : salman
دیدمش از دور..
خنده بر لب...
در دلش غوغا...
دست در دستش...
دلم آشوب شد...
نگاهم تیره تر...
رمق از زانوانم رفت...
خدارو شکر در آن حوالی...
کوچه ایبود....


تاریخ : پنجشنبه 25 مرداد 1397 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : salman

دوش ب هوایت،ره میخانه گرفتم...

یاد ایام وفا،دو سه پیمانه گرفتم...

چون مست شدم،ز باده هجر...

چشمم بگشودمو تورا گرفتم...

زین مستی ناب من شکستم...

صبح آمد و من دوباره غم گرفتم...



تاریخ : پنجشنبه 25 مرداد 1397 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : salman

قطره اشکی از دل پر حسرتی بیرون چکید...
هرکسی بر دعویش نامی گزید...
آن یکی گفتش بر اسلوب و فن...
زین طراووش از عروق است و بدن...
چون برآید زاید از جسم و جان...
آنچه مسموم و است و سم در بدن...
در میان شور و غوغای سخن...
آن یکی گفتش بر عرفان و غم...
این ک میبینید سودای غم است...
آتشی پیدا و پنهان در تن است...
تا نسوزد دل زآه سینه سوز...
تو ندانی این چ است آن چ بود!!


تاریخ : پنجشنبه 21 تیر 1397 | 11:27 ق.ظ | نویسنده : salman

برایت قصه ای میگویم از نور

زمانی ک دلی تنگ است اینجا

همان دم میسرایم شعرهایی

ک گویم عاشقت هستم هرجا

تو ای عشق ندیده،ای بهترین یار

تورا میجویم از بهر یاری

ک هر سویی بگردم زاین جهان را

ب غیر از تو نیابم مهربانی



تاریخ : جمعه 8 تیر 1397 | 12:40 ب.ظ | نویسنده : salman

من در غم تو، تو در هوای دگری!

من در غم تو؛ تو در هوای دگری!

دلتنگِ تو من، تو دلگشایِ دگری!


در مذهب عاشقان روا کی باشد؟

من دست تو بوسم و تو پای دگری!



تاریخ : سه شنبه 28 فروردین 1397 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : salman

بروای ترک که ترک تو ستمگر کردم

حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم

عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران

ساده دل من که قسم های تو باور کردم

به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود

زانهمه ناله که من پیش تو کافر کردم

تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار

گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم

زیر سر بالش دیباست ترا کی دانی

که من از خار و خس بادیه بستر کردم

در و دیوار به حال دل من زار گریست

هر کجا ناله ناکامی خود سر کردم

درغمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم

اشکریزان هوس دامن مادر کردم

اشک از آویزه گوش تو حکایت می کرد

پنداز این گوش پذیرفتم از آن درکردم

پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی

که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در

دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم

شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال

آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم

استاد شهریار



تاریخ : شنبه 11 فروردین 1397 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : salman
♫♫ پدرم پدرم نمیدونی که چقدردوستت دارم
اسم تو با افتخارپیش همه می برم
پدرم پدرم نمی دونی که چقدرتنگ دلم
که یه باردیگه بیایبه من بگی پسرم
پدربرکت خونه پدر مردنمونه
پدریارصمیمی توبیداد زمونه
پسرهرچی داره ز رنج تومی دونه
آغوش پدر لطف پناه بود
دستای پدریه تکیه گاه بود
روزی که پدر بار سفربست
مادرم هنوز چشاش به راه بود
پرسیدی که رفت توآسمونها
تمام دل خوشیم به نور ماه بود
پدر عشق تو زیباست 
مثل داشتن دنیاست
پدر بودن با تو برام مثل رویاست ♫♫


تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : salman



چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد...

#صادق_سرمد



تاریخ : پنجشنبه 9 فروردین 1397 | 07:50 ق.ظ | نویسنده : salman
 
در میان خاطرات پرغبار
با دلی آکنده از اندوه و آه
رد پای دوست را دیدم چ سرد!
وح که در این نوبهار 
استخوانم سخت از سرما بسوخت...
آه از آن روزای ناب بی فروغ
آه از آن آتش عشق سینه سوز
آه از آن احساس پاک بی دروغ
آه از آن مهر و وفای بی مثال
آه و صد آه و هزاران آه و آه
من ن بر خودت بلکه بر دنیای او
صد هزاران ظلم کردم با غرور
اینک از این سینه جز و فریاد آه
بر نمی آید صدایی دلنواز
ای خدا،آه ای خدا فریاد رس
اینک او را از که جویم نام و رسم؟


تاریخ : چهارشنبه 8 فروردین 1397 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : salman

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوسِ قمار دیگر

مولانا



تاریخ : پنجشنبه 2 فروردین 1397 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : salman


گرچه عمریست ک سر گرم قمارم...
گرچه میبازمو یک برد ندارم...
این همه باخت تمنای وصال است...
گرچه او نیم نگاهی ب من زار ندارد...


تاریخ : پنجشنبه 2 فروردین 1397 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : salman

غروب عشق را دیدم ب چشمم
ب چشمی ک فروغش رفته از دست
بدنبال غروب تلخ خورشید
برامد جان من هم از دو چشمم


تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • وکیل
  • ایران رمان
  • کارت شارژ همراه اول